بسمه رب عشق..............اسیر سرنوشت
سلام بچه ها...سلام آبجی ها و داداشای گلم..........همتون خوبید که..؟امیدوارم همیشه خوب و خوش و سلامت باشید........براتون سور پرایز دارم.....تا آخر این پست با من باشید....ممنون..........
خب این دفعه اومدم حرفای دلمو بزنم.....اومدم حرفایی رو که دلم میخواد بگم نه از روی احساس و اعصبانیت ..... حرف بزنم نه............
میخوام بگم پونه جان منو ببخش...آره میدونم اشتباه کردم...میدونم گناه کردم....میدونم همه چیز تقصیر من بود...قبول.....حالا هم میخوام جلوی همه ی این آدما که خودشون همه همچین مشکلاتی رو داشتن بگم....دوست دارم و عشق ما بیشتر از اون می ارزه که بخوام تو رو ول کنم یا به تو بگم عاشق نبودی....منو ببخش...
میدونی اندازه ی تمام گل پونه های دنیا دوست دارم....خیلی ها یا دارن مسخرم میکنن یا دارن میزنن تو سرم یا اینکه دارن پا به پای من میان......از همتون ممنون ولی میخوام اینو بگم.....پونه رو دوست دارم و هر کاری حاضرم براش بکنم....همیشه تو همه ی زندگی ها اشتباه و خطا پیش میاد و با یه معذرت خواهی و صحبت همه چیز حل میشه ....چرا پونه....؟ چرا باید واسه ما اینجوری نباشه...چرا باید با یه اشتباه همه چیز فراموش بشه....من که هنوز یادمه...اون روزایی که با هم بودیم...یادته همیشه ماهگرد میگرفتیم...
پونه جان میخوام بگم آره شاید خوشی هم داشتم ولی تو همه ی خوشیهام اول از همه تو تو فکر و خیالم میومدی و اونجا هم خوشی هامو با تو قسمت میکردم....اونجا هم دوست داشتم تو رو خوشحال کنم...اما حیف که تو خیالم بود.......
ازت ممنونم که جلوی حرفای دیگران ایستادی...مرسی...مرسی که تا اونجایی که تونستی با هام موندی....حالا من میخوام باهات باشم...........میخوام اینو داد بزنم تا همه بدونن..میخوام همه بدونن که پشیمونم و تو رو میخوام....پونمو میخوام پونه ای که خودش میدونه چه روزایی داشتیم هم سختی هم شادی.....ولی از این به بعد میخوام فقط شادی باشه...همین................منتظرت هستم عزیزم........












سورپرایز شما........
خب دوستان دیگه هر بدی و خوبی ای از من دیدید به بزرگی ه خودتون ببخشید..از تک تک شما ممنونم که تو هر شرایطی باهام بودید..........همتون و به خدا میسپارم.....امیدوارم همیشه تو همه ی مراحل زندگیتون موفق و پیروز باشید.........دست همتونو میبوسم خاک پاتونم هستم....دلیل رفتنم....به 2 دلیل 1_ اگه پونه قبول نه باید دیگه بچسبم به زندگیم و به کارام برسم.....2_اگه قبول نکنه دیگه چیزی ازم نمیمونه که بخوام به وبلاگم برس....امیدوارم قانع شده باشید.......مواظب خودتون باشید......
زندگی 2 لحظه بیش نیست.... :
لحظه ی اول در انتظار لحظه ی دوم
لحظه ی دوم در حسرت لحظه ی اول
میمیرم برات
نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات
رفتی از برم
نمیدونستی دلم بسته به ساز صدات
آرزوم اینه نمیدونستی میمیرم برات
عاشقم هنوز
اگه خواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
گفتی من میرم تا فردا یار خوشگلم
برو راهی نیست تا فردا رها کن دلم
سفرت بخیر
اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر
برو گر شکستی دلم میتونی دوباره بساز
از دل شکسته نا امید و خسته تو بازم برو
نمیخوام بیایی
نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت
نمیخوام ازت مث یه شمع بسوزی تا تموم بشی
برو تا بزرگترینی که میخوام آرو بشی

+ نوشته شده توسط مبین در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت
13:30 |